تبليغاتX
< ** **baran درد دل
خاطرات روزانه

                          

بازم عشق  بازم این تنها مجهول با کلی معادله اما این یکی معشوقشم مجهوله هرگز نمیرد دلی که زنده شد به عشق

می دونی تنها کسی که می شه عاشقش بود تنها معشوقی که هیچ وقت واسه عاشقش کم نمی زاره خودشه خود خودش

اگه عاشقش بشی می فهمی که بهترین رو انتخاب کردی از هیچی واست کم نمی ذاره هیچ وقت حس نمی کنی که اشتباه کردی

اون فقط اونه. یه رنگ روراست صمیمی مهربون و اون قدر احساس لطیفی اون قدر احساس سبکی تو بدنت می ریزه که ناخواسته پرواز می کنی می ری هر جا که اون باشه

می دونی اون تنها معشوقیه که عاشقشو صدا می کنه باید خیلی کر باشی که صدای زیباشو نشنوی باید خیلی کور باشی که نشانه ها شو نبینی وقتی هم که صدا شو شنیدی دل کندن ازش سخت می شه اون وقت قاطی می کنی نمی دونی تو معشوقی یا اون ! تو عاشقی یا اون  !

اون قدر صدات می کنه تا از خود بی خود بشی تا بری به سمتش تا تسلیم بشی می دونی هیچ وقت نمی فهمی که چرا صدات کرده ؟ چرا تو رو به عنوان عاشقش انتخاب کرده !

اونی که کلی فدایی داره همه عاشقشن عاشقایی داره که حاضرن به پاش جون بدن و تو هیچ وقت با اونا قابل مقایسه نیستی و اون تو رو انتخاب کرده هیچ وقت مغرور نمی شی اون قدر در مقابل بی وفایی هات کوتاه میاد که ناخود آگاه شرمنده می شی اون وقت با سر می ری سراغش اما باز نمی دونی چرا تو رو انتخاب کرده تویی که لیاقت نداری حتی باهاش حرف بزنی




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 13:18
توسط ..:: ناشناس ::..

                                 

برادر اینکه در دستت اسیر است

همان تسبیح ذکر نام یا هــوست

نه جولانگاه چرخش روی انگشت

که آنجا جــای بینی و تــکاپوست

 

بــرادر آن نگاهت مــثل تــیر است

که بر قلب کسـان رفـــته نـــشانه

بــبند آن بـــانی شــــــر و بـــلا را

کـــه آســایش ببیند ایـــن زمـــانه

 

بـرادر ریــش را تـــا ســـینه بــردن

نــشان بــندگی و مؤمـنی نیست

نگــاه چپ بـــه دخترهـــا نمـــودن

دٍ جــان مـن بگـو از جانب کیست

 

بــرادر بشــنو زیــن دخـتر تو پندی

که دنیا بحر امـثال تو تنــگ است

به جــای مهر قاشــق داغ کــردن

به جای افتخار بحر تو نـنگ است

 

 

بعضی وقتا وقتی بعضی چیزا رو میبینم خیلی زورم می گیره و از اونجایی که همیشه احساسم رو تو شعرم خالی می کنم این بارم این کارو کردم امیدوارم کسی از این شعر ناراحت نشه اما محض اطلاع باید بگم همش حقیقت محضه  




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 10:7
توسط ..:: ناشناس ::..

 

                                                                 

                             

                                       

حتما تا حالا شنیدین که می گن یارو آی کیوش پائینه یا طرف خودشو به نفهمی زده مطمئنم که شنیدین اما تا حالابا خودتون فکر کردین که چرا؟

چرا یه آدم اون چیزی رو که بوضوح با چشماش می بینه ، اون چیزی رو که داره لحظه به لحظه  جلوی چشای خودش اتفاق می افته با قدرت تموم انکار می کنه ؟ تا حالا از خودتون پرسیدین چرا یه موقعی یه نفر چشاشو رو همه چی  می بنده ؟

من بهتون می گم  :

می دونین آدما بعضی وقتا دوست ندارن اون چیزی رو که می بینن باور کنن. بعضی وقتا اون قدر براشون سخته که دوست ندارن باور کنن . دلشون می خواد خودشونو فریب بدن اما باور نکنن . باور نکنن که چه اتفاقی  داره می افته مثل وقتیکه یه چیزی  رو از دست می دن ، مثل وقتیکه یه حادثه واسشون اتفاق می افته ، مثل وقتیکه ......

خود بگو ، خود خودت ، تا حاا چند بار خودتو به خنگی زدی ؟ تا حالا چندبار دلت نخواسته ببینی تا حالا چند بار چشاتو بستی ؟ می دونی  من بعضی وت تو زندگیم  با چشای بسته راه می رم تا هیچی نبینم ، با گوشای بسته زندگی می کنم تا هیچی نشنوم ، حتی در عقلم رو هم می بندم تا هیچی نفهمم . ولی آخرش وقتی به حال عادی برمی گردم ، با چشام نگاه می کنم ، با گوشام می شنوم و با عقلم می فهمم همه چی یهو رو سرم آوار می شه ....




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 9:41
توسط ..:: ناشناس ::..

                

۱ - گریه ای در شب                 ۲ - گنکاری در محراب

۳ - مادر                                 ۴ - ماهیگیر

۵ - مرغ عرشی                       ۶ - من و پائیز

۷ - موسی                             ۸ - نیایش

              ۹ - نگاهی در سکوت

۱۰ - واپسین نگاه                    ۱۱ - وصیت

۱۲ - همه جا پائیز است            ۱۳ - زندانی

۱۴ -آی انسان                         ۱۵ - زندگی

۱۶ - اندوه وشادی                    ۱۷ - ای خدا

                 ۱۸ - بازگشت


به که باید دل بست

جوانی

خشم

خدایا

دختر زشت




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 12:2
توسط ..:: ناشناس ::..

 

۱ - علی 

۲ - به پندار تو

۳ - هرزه پو




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 10:11
توسط ..:: ناشناس ::..

 

لحظه دیدار




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 10:7
توسط ..:: ناشناس ::..

 

 ۱ - احساس                ۲ - پرواز خاکستر

 ۳  - تنهایی                 ۴ - چنگ شکسته

 ۵ - سنگ                   ۶ - فلق




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 10:5
توسط ..:: ناشناس ::..

اگه واقعه قانا رو شنیدیم باید یه واقعه دیگه رو هم بشنویم واقعه ای که انگاری زیاد سر و صدا نکرده نمی دونم چرا ما مسلمونا عاشق اینیم که خبرای بد رو زود ترو بهتر  از خبرای خوب اعلا م کنیم . چیه تعجب کردین ! آره این روزها می شه خبرای خوب هم شنید نمی دونم تا چه حد اطلاع دارید ولی همونطور که می شه بچه های کوچولو رو کشت همونطور هم می شه بیمارای فلج رو درمان کرد!

آره درست شنیدید بازم مردم مسلمان ایران گل کاشتن اونم چه گلی ! ولی با کمال ناباوری این گل برخلاف اهمیت زیادی که داره همچین زیاد سر و صدا راه ننداخته . راستش رو بخواین اگه من هم پیگیر برنامه کوله پشتی نبودم اصلا متوجه نمی شدم اون روز من تاصبح فقط به قدرت اون ازلی و ابدی فکر کردم وفقط شکر کردم شکر کردم که این مغزهای باهوش رو واسه ما بوجود آورد تا بتونن با کمک و اراده خودش گره ای از مشکلاتمون باز کنن و باز به همون ضرب النثل معروف رسیدم :

خدا گر ز حکمت ببندد دری         ز رحمت گشاید در دیگری

و حالا دوباره یکی دیگه از ناتوانی های بشر به توانایی تبدیل شده با چشم خودم دیدم که دختر فلجی که به طور مادر زادی قادر به راه رفتن نبود و هیچ حسی در پاهاش نداشت حالا می تونه راه بره و پاهاش رو حرکت بده بعد از یه مدت دیگه می تونه به راحتی و بدون کمک گرفتن از کسی حتی بدواه فقط می تونم بگم

خدایا شکرت

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 8:47
توسط ..:: ناشناس ::..

 

دوباره و باز دوباره یه جای دیگه این کشور ظلم شد دوباره و باز دوباره یکی دیگه واسه قدرت واسه خودش واسه بزرگی . هویت دیگرون رو نادیده گرفت دوباره و باز دوباره تاریخ تکرار شد یه تکرار مسخره از ظلم از بی عدالتی از ستم از عداوت و دشمنی .

آخه بی انصافها بچه های کوچولو چه آسیبی بهتون می رسوندن ؟ چی کارتون می کردن ؟ چه خطری واستون داشتن که این کارارو باهاشون کردین آخه ظلم تا این حد ؟ چطور تونستن واقعا چطور ؟ یعنی با این نامردا چی کار می شه کرد چی دل این نامردا رو به رحم میاره وقتی موجودات به این پاکی رو به این راحتی از بین می برن یعنی کسی نیست که جلوی این ظالما بایسته و با قدرت تموم جلوی تموم ظلماشون رو بگیره ؟ یعنی کسی نیست که مشتی محکم تو دهن این بی معرفتا بزنه ؟ یعنی خودشون با دیدن این جنازه ها دلشون نمی لرزه . اگه مردم هم بگذرن که نمی گذرن خدا از این نامردا نمی گذره خدا رعشه ای به تنشون می ندازه که هزار برابر سنگین تر از زمین لرزه های هشت ریشتریه قسم به آرامش زمین که مثل شتر رامی داره مارو رو خودش حمل می کنه اونا رو این زمین آروم هرگز آرامش نخواهند دید با این که روی زمین ساکن ایستادن اما دائما در حال چرخش خواهند بود و هرگز نخواهند ایستاد خدا انتقام خواهد گرفت و خون این طفل های کوچک هرگز پایمال نخواهد شد باید منتظر عاقبت نکبت بار این ظالمان بود و اون روز برخلاف امروز که لب های این ظالمان به تبسم باز است و چشمان آن بی نوایان از گریه خیس ما خواهیم خندید و ظالمان زار خواهند زد . زار زدنی دیدنی .




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 8:27
توسط ..:: ناشناس ::..

 

چه کلمه عجیبی ! هیچ می دونین که همه چی از همین هیچ شروع شده سرمنشا همه همین هیچه .

وقتی اول و آخر هر چی رو که نگاه کنی میبینی هیچی نیست . هیچی . مثل انجیری که ماصدرا بازش

کرد از هیچ بوجود اومدیم تو هیچ زندگی کردیم سر هیچ دعوا کردیم به هیچی حسادت کردیم هیچی رو

تقسیم کردم هیچی رو بخشیدیم و حالا خودمون هیچی نیستیم و در نهایت به هیچ می رسیم ( قبل از

مرگ ) چه کارا که واسه این هیچی نکردیم !!

بشین فکر کن ببین امروز سر چی اعصابت خودتو خرد کردی ؟ سر هیچی . ببین سر چی دعوا کردی ؟

سر هیچی ! ببین چی کار کردی ؟ هیچی ! هیچی !! هیچی !!!

چه کلمه بزرگی ! و ما همیشه نادیده گرفتیمش . یه دفترچه بردار و تعداد دفعاتی رو که تو زندگیت

می گی هیچی بشمر و توش یادداشت کن .چند بار نوشتی ؟

هیچی !!!!!!!!!!!




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 15:58
توسط ..:: ناشناس ::..