تبليغاتX
< ** **baran درد دل
خاطرات روزانه
 

بازم جدایی و سفر ، بازم یه دل بی خبر بازم گذر بازم خطر

همیشه از سفر می ترسیدم ، هر وقت خودم می رم یا هر کس دیگه می ره فرقی نمی کنه . چه برسه به اینکه این سفر دور باشه خیلی دور خیلی خیلی دور

یکی از عزیزترین هام داره می ره سفر جایی که دستم بهش نمی رسه جایی که نمی دونم خوشه یا ناخوش نمی دونم دلتنگ می شه یا نمی شه . ولی می دونم که خودم می شم

می دونم که دلم داغون می شه از دوریش دوسش دارم خیلی زیاد آخه این درسته واقعا درسته مگه من چند تا عزیز دارم که یکی یکی ازم جدا می شن

فقط می تونم ازت بخوام که حفظش کنی مراقبش باشی و نذاری حتی یه خار تو دستش بره نذاری هیچ نامردی بهش چپ نگا کنه

خدا جون تو که این بنده ات رو می شناسی تنها عزیز من نیست مطمئنم که عزیز تو هم هست پس باهاش باش تنهاش نذار به منم طاقت بده تا دوریش رو تحمل کنم




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 15:52
توسط ..:: ناشناس ::..

می رم از هر چی غمه پیشش شکایت می کنم

تموم این قصه رو براش روایت می کنم

اگه گفت بسه دیگه دلم گرفت از غم تو

بهش می گم فکر می کنی که من بش عادت می کنم؟




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 12:37
توسط ..:: ناشناس ::..

هیچ جای سکوت نیست این گوشه باغ

دســتی به قنــوت نیست این گوشه باغ

افتـــاده ای در چـــاه و نگـــفتی بــا خود

کـــه جای سقوط نیست این گوشه باغ

 

بچه ها لطفا هر برداشتی که از این شعر دارید رو واسم بنویسید ممنون می شم

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 16:0
توسط ..:: ناشناس ::..

همه جا دنبالش گشتم ، به هر راهی که بگی رفتم . از کجا تا کجای دنیا ولی ...

همه راه ها رو رفتم ولی نبود فقط یه راه مونده بود با ناامیدی تموم قدم گذاشتم تو این راه بی انتها با ترس و لرز همه رو کنار می زدم تا به خواسته ام برسم راستشوم بخوای قیافشو یادم رفته بود واسه همین نمی دونستم باید دنبال کی بگردم فقط مطمئن بودم که یه قیافه آشناست همینطوری که داشتم می رفتم یه نفرو که جلو راهمو سد کرده بود زدم کنار ، دستمو گذاشتم رو شونش ، بهش گفتم ببخشید خانوم می شه یکم برید کنار تا من رد شم ؟

خیلی آروم برگشت و گفت : خیلی عجله داری ؟ دیرت شده ؟

دیگه هیچ کدوم از حرفاشو نشنیدم . خشک زده بود . چه قیافه آشنایی؟!! خدایا مطمئنم این قیافه رو بارها و بارها دیدم .

           

آره یادم اومد یه بار اونو تو اتاقم رو تختم دیده بودمش . خودشه ، یعنی خودمم . خود خودم عجب !!! هیچ تغییری نکرده بودم درست شکل همونی بود که بارها تو آیینه دیده بودمش تازه فهمیدم دنبال کی می گشتم . تازه فهمیدم کی بود که حیرونش بودم . اشک تو چشام جمع شد ، اشک تو چشاش جمع شد . نگام کرد ، با چشاش گفت : شناختی ؟ چه دیر ؟ با اینکه اشک بدجوری جلو چشامو گرفته بود ولی خوب قیافشو می دیدم . گفتم آره ، شناختم ولی منظورش رو از دیر نفهمیدم . بهش گفتم هیچ می دونی چقدر اواره ات بودم؟ آخه تو کجا بودی ؟ گمت کرده بودم . از وقتی که باهام قهر کردی بدجوری اوضاعم بهم ریخته ، حالا که پیدات کردم ، دیگه آشتی ؟

گفت : چقدر طولش دادی ؟ خیلی وقت بود که منتظر بودم باهام حرف بزنی .

گفتم دلم واست خیلی تنگ شده بود .حالا آشتی؟

گفت : انگاری فراموشم کرده بودی . فکر می کردم دیگه هیچ وقت باهام درد دل نمی کنی می ترسیدم دیگه هیچ وقت مستقیم تو چشام نگاه نکنی .

گفتم : این مدت بدون تو داغون شدم می ترسیدم اگه پیدات کنم دیگه تحویلم نگیری . آخه تو کجا بودی ؟ یهویی کجا گذاشتی رفتی ؟ حالا آشتی؟

اینو که گفتم دیگه طاقت نیاورد . اولین قطره اشک از چشاش رو گونه هاش سر خورد و اومد پایین . بهم گفت : این من نبودم که گذاشتم رفتم ، تو ازم رو برگردوندی ، من همه جا با تو بودم همیشه با تو بودم و هیچ وقت ترکت نکردم ولی تو از وقتی که ازم رو برگردوندی دیگه بهم نگاه نکردی ، همه جا رو می دیدی ، همه چی رو می شنیدی ، ولی من ، من که پیشت بودم و باهات حرف می زدم انگاری که وجود ندارم ، انگاری که نیستم . نه منو می دیدی . نه صدامو می شنیدی . نگفتی بی تو می میرم ؟ نگفتی من بهت احتیاج دارم ؟ . برگشتم پشت سرم رو نگاه کردم . خدایا این دیگه چیه ؟!!!! کاش یه بار ، فقط یه بار وامیستادم و پشت سرم رو نگاه می کردم . اون موقع خیلی راحت می دیدمش . راست می گفت همه جا باهام بود همه جا جای پاهاش کنار جای پای من بود . چقدر وقت خودمو تلف کرده بودم چقدر اونو اذیت کرده بودم .برگشتم به طرفش دیگه روم نمی شد تو چشاش نگاه کنم سرمو پائین انداختم و با خجالت گفتم : حالا آشتی !!!!؟

دستشو گرفت زیر چونم ، خیلی آروم سرمو بلند کرد و گفت : معلومه که آشتی . منکه باهات قهر نبودم . یهویی بغضم ترکید . سرمو گذاشتم تو بغلشو شروع کردم به زار زدن ، انگشتاشو کرد تو موهامو شروع کرد به نوازش دادن ، آروم واسم آواز خوند و گفت : گریه کن عزیزم ، گریه کن نازنینم . دیگه تموم شد . دیگه یچ وقت نمی ذارم باهام قهر کنی . دیگه هیچ وقت نمی ذارم ازم رو برگردونی . و اون قدر برام لالایی خوند که خوابم برد، فردا صبح وقتی که ازخواب بیدار شدم تو رختخوابم بودم و دیگه جای خالیشو تو دلم حس نمی کردم




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 9:14
توسط ..:: ناشناس ::..

می خوام برم برم وقتی دوباره خودمو پیدا کردم برگردم

آخه وبم تقدس داره و من بدجوری بهمش زدم می رم هر وقت پیدا شدم بر می گردم بچه ها واسم دعا کنید شاید حالا حالاها نیومدم

خودم با چند تا قطره اشک پشت سر خودم آب می ریزم تا زود تر بیام.




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 7:52
توسط ..:: ناشناس ::..

این روزا نمی دونم چم شده دیگه اون من سابق نیستم دیگه حتی حرفام اون تلالو رو که همه ازش حرف می زدن نداره بدجوری گیر افتادم انگاری همه چی باهام قهر کرده نمی دونم چرا این اتفاق افتاده بدجوری گیر افتادم و دارم دست و پا می زنم تا نجات پیدا کنم . از کجا ؟ نمی دونم . از کی ؟ نمی دونم فقط می خوام دوباره خودم بشم . لبام می خنده ولی دلم یه چیز دیگه می گه همش غصه داره و گریه میکنه دیگه حتی اختیار حرفام و ندارم این روزا با این حیوونای وحشی که بی مهابا از قفس دلم آزادشون می کنم دل خیلیا رو می رنجونم طوری که دیگه نمی تونم از دلشون درارم عزیزم آخه چم شده تو بگو ؟؟؟؟؟؟؟؟

دیگه حتی تو هم بهم جواب نمی دی ؟ آخه خدا جون تو دیگه چرا ؟ تو که همیشه با منی . چیه نکنه دل تو رو هم شکستم ؟

کاش یکی بود روبروم می ایستاد و می زد و تو گوشم بعد ازم می خواست که برگردم به همون قبلی و بعد من آروم سرمو می ذاشتم رو شونه هاشو گریه می کردم و اون آروم آروم منو به دنیای خودم بر می گردوند بدون اینکه حتی بفهمم جای دیگه بودم چشامو ببندم و وقتی بازشون می کنم همه چی مثل اولش شده باشه

کاش می شد مثل همیشه یه رویای دست نیافتنی.




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 7:48
توسط ..:: ناشناس ::..

 

وقتی از بچه ها پرسیدم چه طوری می تونم از خودم فرار کنم هر کی یه چیزی گفت

یکی گفت باید دنبال یه رویا بگردم ولی اون نمی دونست که من دارم از دست رویاهام

فرار می کنم همون رویاهایی که نمی ذاره زندگی کنم .

یکی گفت حتما یه گناهی مرتکب شدی برو دنبالش بگرد اما من احتیاجی به دنبالش

گشتن ندارم من می دونم اون چیه گناه من ساده بودنمه که همه ازش سو استفاده

می کنن گناه من زود باور بودنمه که همه راحت می تونم سرم شیره بمالن .

اما هیچ کس جوابی بهم نداد که منو قانع بکنه هر کی حرف دل خودشو زد مثل

وقتی که نوشتم دنبال نظر توام که واسم نظر بذاری دلم می خواد تو بیای از وبم دیدن

کنی و همه فکر کردن منظورم یه پسره اما هیچ کس باور نکرد که منظورم تویی فقط

تو ، خود خودت آخه از کی باید سوالام رو بپرسم تو هم که جوابم رو نمی دی پس باید

چی کار کنم کمکم کن خواهش می کنم




لينك ثابت نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1385ساعت 14:32
توسط ..:: ناشناس ::..

بچه ها فقط يه سوال ازتون داشتم كه واسم جوابش خيلي مهمه

اگه كسي بخواد از خودش فرار كنه بايد چي كار كنه ؟




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 17:56
توسط ..:: ناشناس ::..

                                       

آهای عاشقا آهای دیوونه ها آهای مستا   آهای غریبه ها آهای آشناها    آهای بی خونمونا

بیاین بیان که مهمونیه بیاین که صاب خونه دوباره مهمونی را انداخته بیاین که همتونو دعوت کرده بی کارت دعوت بی کادو بی شرط و شروط بیاین که صاب خونه یه بار دیگه در خونشو باز کرده تا به همه ولیمه بده بیاین که می خواد بازم حاجت روا کنه بیاین تا دیر نشده سر سفره حاجتش بشینین بیاین صداش کنین مطمئن باشین صداتونو می شنوه آخه در بازه آخه تو خونشین سر سفرشین

آخه خودش گفته احترام مهمون واجبه خودش گفته هر چی مهمون بخواد صاب خونه نباید دریغ کنه

پس آهای حاجت مندا آهای مریضا بایان بیاین که مهمونیه بیاین که این تنها مهمونیه که هم می خوری هم می بری

بیاین بریم پیشواز صابخونه در دلاتونو باز کنینو راش بدین تو بذارین همونجا مهمونی رو بدین چون افتخاری از این بالاتر نیست که مهمونی تو خونه دل شما باشه

 

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 15:58
توسط ..:: ناشناس ::..