تبليغاتX
< ** **baran درد دل
خاطرات روزانه

 

بازم برف و بازم برف و بازم برف انگاری آسمونم حسوده دوست نداره ببینه من برف رو دوست دارم تا گفتم عاشق برفم نعمتشو دریغ کرد خوب دیگه عیب نداره اینم از شانس بد ماست .

رسیدیم به قشنگترین جای زمستون رسیدیم به بلندترین جاش به هندونه، آجیل، تخمه، برفای زیاد به قصه فقط جای یه چیز خالیه جای کرسی، جای مامام بزرگم، جای پدر بزرگم و جای .......

و همه ی این ها یعنی یه چیز یعنی یه دنیا ....

امروز حال عجیبی دارم دلم می خواد برم تو برفا غلط بزنم بدوام بازی کنم و خلاصه هر چقدر می شه خودم رو تو برفا گم کنم تا آخرش یا من جزیی از برفا بشم یا اونا جزیی از من.

شب یلداتون مبارک




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 17:29
توسط ..:: ناشناس ::..

                

این عروس قشنگ طناز با هزار عشوه و ناز لباس عروس قشنگش رو تنش کرد و دوباره به شهر ما سر زد دوباره اومد با دامن بلندش روی تموم زمین رو پوشوند دوباره اومد و آسمون از ذوق و خوشی همینطوری شاباش ریزون روی سرش پشت سرش راه افتاد .

من عاشق زمستونم عاشق قدم زدن روی برفا عاشق خش خش برف زیر پاهام عاشق برفایی که تند و تند روی صورتم می ریزه مژه هامو موهامو تموم صورتم رو می پوشونده عاشق اینم که موهامو باز کنم دست یارمو بگیرم و برم در امتدا خیابونی که خیلی بلنده و انتها نداره تکیه بدم به شونه هاش و آروم آروم قدم بزنم نه حرفی بزنم نه چیزی بگم فقط قدم بزنم و برف همینطوری رو سرمون بریزه و نقل بپاشه.

زمستون همیشه غمگینه من زمستون رو عروس بدون داماد می دونم که همیشه در به در دنبال دامادش می گرده دامادی که گم شده .هر فصل دوباره بر می گرده و از اول تموم شهر ها رو دنبال دامادش می گرده واسه همین همیشه لباس عروسش تنشه این عروس قشنگ همیشه فراموش می کنه که همه جای دنیا رو دنبال دوماد خودش گشته واسه همین دوباره بر می گرده و از اول شروع می کنه خدایا چه عشقی! همیشه به عشق زمستون حسادت کردم و همیشه هم دلم واسش سوخته چون خیلی غمگینه اما با این وجود همیشه عاشق زمستون بودم همیشه

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 18:27
توسط ..:: ناشناس ::..

خداحافظ عزیز من خداحافظ عزیزانم

رفتن مثل همه اونایی که می رن .مثل همونایی که باید برن

هیچ کس موندنی نیست حتی اونایی که دوسشون داریم

عمم با شوهرش و پسر عزیز دردونه اش دارن می رن انگلیس یه شهر دیگه یه جای دیگه اونا هم دارن می گردن دارن می رن جایی که بهتر باشه جایی که اونی رو که می خوان داشته باشه اینجا کجاست ؟

نمی دونم فقط این رو می دونم که حالم خیلی گرفته است اینو می دونم که عزیزترین کسام دارن می رن یه جای دور یه شهر غریب یه شهر خیلی غریب دارن می رن و یه تیکه از قلب من رو با خودشون می برن

خداحافظ عمه فریده خداحافظ علی خداحافظ هاشم اقا خداحافظ دلم گلم خداحافظ عزیز من 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 18:59
توسط ..:: ناشناس ::..

خدا جون خدای بزرگ خدایی که حاضرم به خاطرت همه چیمو بدم همه چیمو مناجاتم رو گوش کن که فقط مال تواه

الهی قربونت برم بزرگم کن . عاقلم کن بالغم کن آدمم کن

دیگه نمی خوام کوچیک بمونم دیگه نمی خوام بچه باشم بچه گونه فکر کنم بچه گونه عمل کنم

آره آره عزیزم این من بودم خود خودم که می گفتم میخوام بچه باشم اخه اون موقع ها فکر می کردم که بچه ها پاکن اما عزیزم بزرگترین ضربه ی دنیا رو از رو همین بچه گی خوردم خدا جون قربون معرفتت قربون مرام و بزرگیت بی حرف پیش کمکم کن بزرگ شم اون قدر بزرگ که قدرت درک خیلی چیزا رو داشته باشم قدرت تحمل سرنوشتو که قراره توش بازی کنم همون سرنوشتی که مال منه همونی که هیچ دخالتی توش ندارم خدا جونم کمکم کن تا دوباره مثل قبل مثل اون موقع ها که فقط مال تو بودم فقط تو بودی که همه احساسمو گرفته بودی پیشت برگردم خدا جون می دونی که همه چی الکیه می دونی که همه چی همه ی ساختمونام رو آب بنا شده خدا جون لرزوندی با یه موج همه رو لرزوندی خدا جون حالا دیگه یه سرپناه جدید می خوام یادم رفته بود که سرپناه اول و آخرم تویی یادم رفته بود که از تو مهربونتر و عزیزتر هیچ جای دنیا پیدا نمی کنم یادم رفته بود که تنها معشوقی که عاشقشو صدا می زنه تویی همه ی اینا رو یادم رفته بود اما حالا برگشتم به خودم به گذشته به همون چیزایی که تو می خواستی خدا جون اگه بخوای تا آخر دنیا نازتو می کشم آخه اگه عاشق ناز معشوق رو نکشه که دیگه عاشق نیست

الهی قربونت برم دوست دارم دوست دارم دوستن دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم.............




لينك ثابت نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 18:44
توسط ..:: ناشناس ::..

 

سیگارت را دور بیانداز

تا جای سیگارت من بر لبهایت

بوسه ای شیرین زنم

سیگارت را دور بیانداز

تا به جای دودش من

خود را به قلب مهربانت برسانم

سیگارت را دور بیانداز

تا تبخیر شوم در ریه هایت

و به جای سیاهی

سپیدی میهمانت کنم

سیگارت را دور بیانداز نازنینم

سیگارت را دور بیانداز




لينك ثابت نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 12:43
توسط ..:: ناشناس ::..

الهی قربونت برم    قربون عظمتت  قربون کرامتت

خوش به حالم که مسلمونم خوش به حالم که شما سرورمی خوش به حالم که امروز روز تولد شماست خوش به حالم

عزیزم الهی قربونت برم از گوشه کنار می شنوم که بازم گوشه ی قبای کرامتت این دنیا رو گرفته بازم یه گوشه چشمی به این مردم سراپا خطات انداختی اخه سر و جانم به فدات مگه ما آدم نیستیم یه نگاهی هم به ما بینداز ما که اینجا منتظر توایم ما که چشم به راهیم فقط بیا تا یه نظر ببینمت فقط یه سری بهم بزن همین . هر چند که اینم واسه یه آدم گناهکار زیاده ولی بیا تو رو خدا بیا فقط می خوام از فیض جمالت با نصیب بشم بیا بیا بیا

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 13:14
توسط ..:: ناشناس ::..

یک روز رسد غمی به اندازه کوه                        یک روز رسد نشاط به اندازه دشت

افسانه زندگانی ااین است عزیز                        در سایه کوه باید از دشت گذشت

دارم تغییر می کنم دارم نو می شم می دونی درسته که داره زمستون می رسه اما من تازه دارم لباس بهاریم رو به تن می کنم برام مهم نیست که هوا سرده آخه فصل سرمای من دیگه گذشته از این به بعد تو این وب خبر از گله و شکایت نیست خبر از زشتی و بی معرفتی نیست از این به بعد این جا خبر از احساس لطیفه خبر از یه زیبایی سرشار خبر از عشق،معرفت، نور و خیلی چیزای دیگه می خوام روحم رو تازه کنم می خوام همه حرفا رو همه بی برکتی ها رو دور بریزم می خوام سکوت کنم در برابر سیاهی می خوام شکستش بدم. بهم تبریک بگید بچه ها چون وب من دوباره متولد شد از نو از اول راستش می خواستم وبم رو تغییر بدم حالا که دوباره متولد شده از اول و از یه جای دیگه شروع کنم اما به خودم گفتم همین جا بهتره این جوری هیچ وقت یادم نمی ره که به چه قیمت گرونی تجربه های گرون تری رو به دست آوردم این جوری هر چند وقت یکبار به پشت سرم نگاه می کنم و دوباره یادم میاد که چه کارایی رو نباید بکنم این جوری دوباره موقع بد بیاری خرابکاری نمی کنم این جوری هر وقت دوباره گازشو گرفتم و رفتم جای ترمز یادم نمی ره این جوری اول راه ترمز رو چک می کنم تا وسطاش یهویی نبره آره همینطوری بهتره




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 23:2
توسط ..:: ناشناس ::..