تبليغاتX
< ** **baran درد دل
خاطرات روزانه

 

 

هر بار که این اتفاق می افته فقط بهم یاد آوری می کنه که تا چه اندازه بزرگ شدم اون قدر بزرگ که بتونم یه مسئولیت رو به عهده بگیرم نمی دونم چرا هرگز این اتفاق برام عادی نمی شه هر بار که پیش میاد بهم می ریزم حسابیم به هم میریزم و این بار بیشتر از هر دفعه نمی دونم چرا شاید این بار چون ترسم بیشتر شده چون خودم رو نزدیک تر به شروع یک راه جدید دیدم شاید دفعه های قبل فقط به عنوان یه بازی مجهول باهاش روبرو می شده و حالا به عنوان یه حقیقت بیگانه. نمی دونم چی باید بگم فقط می دونم که ترسناکه ترس از عاقبت ترس از خود راه اینکه اگه توش قدم بزارم آخرش به کجا می رسه تو راه قراره چه اتفافاتی بیفته همسفرم قراره چی کار کنه اینکه آیا این راه دو راهی هم داره یا جاهای تاریک؟

نمی دونم فقط می دونم که انسان همیشه از ناشناخته ها ترسیده.

این بار هم گذشت این بار هم تقدیر برای من هنوز ورود به این راه رو رقم نزده بود ولی خدا جون بالاخره که چی؟ بالاخره روزی می رسه که نوبت منم بشه تا این مسیر رو طی کنم پس آمادم کن آماده آماده

کمکم کن خیلی زیاد

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 19:57
توسط ..:: ناشناس ::..