کعبه بود قبله گه خاکیان طوس بود قبله افلاکیان

وای خدا جون چقدر راز توی این دخمه وجود داره که دلم می خواد همه رو بیرون بریزم حالا که یه خورده سرم خلوت شده تا دوباره تو خلوت اتاق یه کمی دلمو سبک کنم از لطفت بگم از کرمت از دعوت عزیزت بگم که چطوری عاشقانه دعوتم کرد و من رو از لحظه لحظه بودن در کنارش محظوظ
نازنین من نمی دونم تو از اون خواستی که دعوتم کنه! یا اون از توخواست که کمکم کنی تا برم پیشش اما هر چی که بود هر چی که کرد با دلم کرد
مهربون من این بنده محبوب تو با دلم کاری کرد که تکه ای نه! تمام دلم رو با خودش برد و اونجا گذاشت اون سر تا سر مهمونی مشغول پذیرایی بود و من رو شرمنده خودش کرد خدا جون چی بگم از این بنده نازنینت که این طور من رو عاشق و شیفته خود کرده منی که هر لحظه و هر روز بیشتر مشتاق عاشق شدنم!!
محبوب من اگر بنده تو این چنینه اگر دیدن بارگه اون تا این اندازه می تونه آدم رو مست کنه پس تو دیگه با این دل دیوونه چه کار می کنی
معبود من اگر رفتن به حرم بنده نازنینت این طور آدم رو عبد و عبید خود می کنه اومدن به پیش تو چه کار با این روح دیوونه می کنه
باز هم نشانه ها و این بار چه قدر زیبا کنار هم گذاشته شدند تا بفهمم تا بهم بفهمونی که هرگز گنهکارتین بندگانت هم از یاد تو نمی رن و تو از اون بالا این ذره ناچیز رو می بینی و لطف می کنی و لطف می کنی و لطف می کنی
تنها یاد تو و یاد بودن در کنار عزیز تو من رو توی این جمعه و تموم جمعه های آینده و این دل آتش گرفته رو آروم می کنه.
دوستت دارم بیشتر از آنکه گمان می کردم!
| ۸۶ در چشم به هم زدنی رفت و ۸۷ در پا کوبیدنی اومد خوش به حال اونایی که تو ۸۶ نموندن | ||
|
|
||
|
|
||