تبليغاتX
< ** **baran درد دل
خاطرات روزانه

کعبه بود قبله گه خاکیان                طوس بود قبله افلاکیان

وای خدا جون چقدر راز توی این دخمه وجود داره که دلم می خواد همه رو بیرون بریزم حالا که یه خورده سرم خلوت شده تا دوباره تو خلوت اتاق یه کمی دلمو سبک کنم از لطفت بگم از کرمت از دعوت عزیزت بگم که چطوری عاشقانه دعوتم کرد و من رو از لحظه لحظه بودن در کنارش محظوظ

نازنین من نمی دونم تو از اون خواستی که دعوتم کنه! یا اون از توخواست که کمکم کنی تا برم پیشش اما هر چی که بود هر چی که کرد با دلم کرد

مهربون من این بنده محبوب تو با دلم کاری کرد که تکه ای نه! تمام دلم رو با خودش برد و اونجا گذاشت اون سر تا سر مهمونی مشغول پذیرایی بود و من رو شرمنده خودش کرد خدا جون چی بگم از این بنده نازنینت که این طور من رو عاشق و شیفته خود کرده منی که هر لحظه و هر روز بیشتر مشتاق عاشق شدنم!!

محبوب من اگر بنده تو این چنینه اگر دیدن بارگه اون تا این اندازه می تونه آدم رو مست کنه پس تو دیگه با این دل دیوونه چه کار می کنی

معبود من اگر رفتن به حرم بنده نازنینت این طور آدم رو عبد و عبید خود می کنه اومدن به پیش تو چه کار با این روح دیوونه می کنه

باز هم نشانه ها و این بار چه قدر زیبا کنار هم گذاشته شدند تا بفهمم تا بهم بفهمونی که هرگز گنهکارتین بندگانت هم از یاد تو نمی رن و تو از اون بالا این ذره ناچیز رو می بینی و لطف می کنی و لطف می کنی و لطف می کنی

تنها یاد تو و یاد بودن در کنار عزیز تو من رو توی این جمعه و تموم جمعه های آینده و این دل آتش گرفته رو آروم می کنه.

دوستت دارم بیشتر از آنکه گمان می کردم!




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 21:57
توسط ..:: ناشناس ::..

 ۸۶ در چشم به هم زدنی رفت و ۸۷ در پا کوبیدنی اومد خوش به حال اونایی که تو ۸۶ نموندن  
 

        

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 12:31
توسط ..:: ناشناس ::..