تبليغاتX
< ** **baran درد دل
خاطرات روزانه
خوب بازم یه درس جدید

باز معلم زندگی وادارم کرد که به درس جدیدش گوش بدم بازم من و زندگی و کلاس خالی از شاگرد باید تموم حواسم جمع کلاس باشه

نباید از هیچ نکته ای بگذرم

امروز درس جدید تو ته دنیا برگزار شد نمی دونی چقدر دلم می خواست اونجا رو ببینم اصلاْ انتظارشو نداشتم که دنیا منو با خودش به آخر خط ببره

پیادم کرد جای عجیبی بود خیلی آشنا به نظرم اومد خیلی به ذهنم فشار آوردم ولی از اول تا آخر باید به حرف استاد گوش می دادم تا از درس جا نمونم تازه وقتی که درس تموم شد فهمیدم کجام

ته دنیا

ته دنیا همون اول دنیا بود جایی که ازش شروع کردم تازه فهمیدم گالیله واقعاْ چی می گفت تازه باور کردم که دنیا گرده!!!

و من حالا ته دنیا بودم اونجایی که همیشه دلم می خواست ببینمش

تازه امروز فهمیدم مهم نیست ته دنیا کجاست مهم اینه که از کجا شروع کرده باشی چون ته دنیا همونجاست

تازه امروز فهمیدم خیلی وقتا هرجا که تو واستادی حتماْ ته دنیای یکی دیگست

تازه امروز فهمیدم دنیا خیلی کوچیکه چه زود به تهش رسیدم.




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 22:49
توسط ..:: ناشناس ::..

سلام خودم، سلام خود خودم

دلم واست خیلی تنگ شده بود خیلی وقت بود که ازت خبری نداشتم راستی از تو چه خبر تو این ۱۱ ماهی که ندیدمت چه کارا کردی؟ حس می کنم خیلی عوض شدی نه؟

خداکنه عوضی نشده باشی!

تو چی؟ دلت واسم تنگ نشده بود می بینم که خیلی چیزا رو یادت رفته اصلا انگاری قهری با خودت می بینم که خیلی کارا رو دیگه درست انجام نمی دی از خودت از آدما و از همه دنیا غافل شدی هم دیشب هم امشب صدات کردم هم من هم دوستات اما انگار تازه الان صدامونو شنیدی باز همینشم خوبه خیلی خوبه

آخی چقدر دلم واسه حرفات تنگ شده بود چقدر دلم واسه درد دلات تنگ شده بود راستی از شعرات چه خبر؟ بازم می گی؟

نه؟!!!!!!

چرا؟

ای بابا یعنی اونو هم کنار گذاشتی

دیوونه

خوبه حداقل الان جوابمو دادی

صدای چی بود؟

خوب معلومه دلم شکست

کی این کارو کرد؟

خوب معلومه

خودت

تو رو خدا فراموشم نکن




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 22:1
توسط ..:: ناشناس ::..

                             استرس

امروز هم یه روز دیگه بود عجیب و پر از حادثه من بودم و دو حس کاملاً متفاوت من بودم و دو دنیای عجیب یه جا پر از شور و شادی یه جا پر از دعوا و ناراحتی حالا من با یه حس تازه وارد دنیای دیگه ای شدم فکرشو بکن با یه عالمه شادی تو دنیایی وارد شدم که پر از استرس بود همه ناراحت و عصبی و از اینکه من شادم بیشتر و بیشتر غصه می خوردند یا باید مثل اونا می شدم یا ....

و من

مثل اونا شدم

خدایا به دلم رحم کن




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 21:49
توسط ..:: ناشناس ::..