دنیای ما که تو ذهنشون هیچ وقت جا نمی شه
یا باید دنیاتو اندازه اونا بکنی یا فقط یه تیکه از دنیاتو به اونا نشون بدی
ولی خدا جون واسه منی که دنیام همیشه باز بوده چه طور ممکنه تنها تکه ای از اون رو برای دیگران رو کنم خدا جون کلافم از دستشون کلافه و داغونم همیشه فکر می کردم همه آدمای دنیا شبیه آدمای دنیای منن اما حالا می بینم .....
بهم صبر بده فقط همین
این منم یه دختر با احساسات لطیف زنانه با احساساتی که نمی شه مهارشون کنم منم با یه دنیا پیچیدگی و راز این منم که می خوام توی دنیای مردونه باشم مثل اونا رفتار کنم تا بزارن اون تو بمونم تا پاسم ندن تو پسدوی خونه که بخوام ظرف بشورم یا فقط یه موجود فراموش شده باشم این منم با همه ی آرزوهام که می خوام خودم تنهایی به اونا جامه ی عمل بپوشونم این منم با همه غرور و استواریم این منم که خودم رو تو دنیای بزرگ آدما جا دادم و به همه گفتم که به من به چشم یک موجود ضعیف نگاه نکنید من از عهده خودم و مسئولیت هام برمیام بدون حمایت شما بدون کمک کسی که به من به چشم حقارت نگاه کنه و بخواد حامی من باشه و به خودش بباله که می تونه پشت و پناه من باشه این منم که با دنیای استبداد مردها جنگیدیم تا بهم بگن به وجودم احتیاج دارن تا بهم نگن که اونا هستن که منم می تونم زندگی کنم با همه غیرت ها و تعصب ها جنگیدم و حالا می خوام بگم از جنگیدن خستم و می خوام خودم رو به یک حامی بسپرم نه از روی ناتوانی نه از روی ناچاری که بخوام خودم رو به کسی وصل کنم که فکر کنن بدون اون نمی تونم زنده بمونم نه بلکه دیگه از جنگیدن با دلم خستم.