باز هم بازی گوش شده و بی هوا می پرد گوشش را می کشم تا بازی اش را فراموش کند اما انگار بازی کردنش ربطی به گوش ندارد!!
پایش را می بندم تا از گلیمش فراتر نرود اما انگار گلیم با پای بسته هم کار دارد
چاره ای ندارم جز اینکه گلیم را بکشم تادراز تر شود
اما احمق تر از آنم که بدانم گلیم کش نمی آید!
پس باید ببافمش تا دراز شود و به پایین پایم برسد
اما برای بافتنش نیاز به کانوایی دارم که هرگز تمام نشود آخر پایم خیلی بلند تر شده شاید هم گلیم شور رفته!
اما به هر حال بافتن تنها راه چاره است.
مسئله ای نیست می توانم از کانوای خیال بافی هایم کمک بگیرم آنها دیگر تمامی ندارند.
فقط ای کاش زودتر کار را تمام کنم تا دیر نشده.