ای ناز مهربون سلام
باز اومدم به دیدنت
حال و هوام بارونیه
از دوری و ندیدنت
(با عذر خواهی از شاعر که آخرش رو عوض کردم شرمنده اخلاق گلتون)
وب نازنین من دفترچه خاطرات نه چندان دور دفترچه کل کلا دفترچه مهربونیا و درد دلا بازم اومدم تا خط خطیت کنم بازم اومدم که واست بنویسم ولی نه دردی هست نه دلی
خیلی وقته که منگم منگ منگ تصمیم گرفتم نه به خودم فکر کنم نه به دلم ولی باز دوباره اینجام پیش تو اومدم بگم راضیم راضی راضی از خودم از خودت از خودش از زندگیم از راه جدیدی که توش افتادم از اینکه دارم می سازم و ساخته می شم
اومدم بگم دیگه نمی ذارم احساساتم با عقلم درگیر بشه اومدم بگم خیلی چیزا رو فقط با گوشه چشمم می بینم دیگه حتی بهش فکرم نمی کنم تا آزارم بده اومدم بگم رفتم تا ته بی خیالی ولی آروم می گم تا خیال نشنوه
اومدم بگم این چند ماهه تو همه چی بودم تو ریسک تو خبر تو بی خبری تو دروغ تو جنگ تو امتحان تو دورویی تو آخر خطی تو جازدنی تو التهاب تو ویرانی تو تنفر تو ساخته شدن تو بی خیالی تو بزرگ شدن
به اندازه تموم ۲۴ سال بهاری که گذشت تجربه کسب کردم تموم حرفایی رو که بابا بهم می گفت با چشم دیدم و با گوش شنیدم و با تمام وجود حس کردم
اومدم بگم دارم تو مدرسه بزرگتری درس می خونم که معلماش خیلی بی رحمن اول امتحان می گیرن بعد درس می دن واسه همین بهتر درسامو یاد می گیرم
اومدم بگم دارن ازم معلم می سازن معلمی که بچه هاش همه دوبرابر دروغ و دغلا
اومدم بگم نمی ذارم دلم دروغ گو بشه از خدا هم خواستم نذاره اومدم بگم نمی ذارم دلم دو رو بشم از خدا هم می خوام نذاره
واسم دعا کن به خاطر همه سادگی ها و بچه گی هام دعا کن بی دغل بزرگ بشم دعا کن بی دروغ بزرگ بشم بی کلک بی کلک بی کلک
د ع ا ک ن و ا س م
