داشتم فکر می کردم تا حالا کسی تونسته کوه رو بشکنه؟
کوه آره کوه همونی که جای پاش رو زمین محکمه همونی که کسی نمی تونه بهش چپ نگاه کنه! همونی که هر کی می خواد از استواری حرف بزنه اونو مثال می زنه همونی که باد عمراْ بتونه تکونش بده بارون عمراْ بتونه خیسش کنه برف با افتخار رو سرش می شینه اون لحظه ای احساس سرما نمی کنه خورشید خانوم هر چقدر عشقش بکشه بهش می تابه و هر وقتم خسته شد پشتش پناه می گیره با هیچ زمین لرزه ای از جاش تکون نمی خوره حتی جلوی عبور زمین لرزه رو هم می گیره یا قدرتشو کم می کنه

می بینی یعنی چیزی هم می تونه کوه این موجود قدرتمند رو از پا دربیاره؟
داشتم به این چیزا فکر می کردم و خودمو که مثل کوه نیستم سرزنش می کردم که صدای دلنشینی رو شنیدم صدایی که لطافتش گوش رو نوازش می داد جلوتر که رفتم دیدم صدا صدای آبه لطیف و زیبا داشت از وسط کوه رد می شد و باهاش خوش و بش می کرد دستمو کردم توش خیلی خنک و دلچسب بود بعد پاهامو توش کردم و همونجا تو دامنه کوه نشستم داشتم از خدا بابت این همه زیبایی تشکر می کردم و از کوه بابت اینکه گذاشته آب به این لطیفی و روونی از وسطش رد بشه
یه هویی یه چیزی افتاد تو سرم یاد فکرای خودم افتادم و سوالی که از خودم کرده بودم بعد پیش خودم گفتم این جایی که آب به این راحتی داره ازش رد می شه قبلاْ چه شکلی بوده؟ آب به این ظریفی چه طور تونسته شکافی به این بزرگی تو دل کوهی به این عظمت ایجاد کنه؟
پس کوهم می تونه بشکنه خیلی راحت و بی دردسر فقط با آرامش و ملایمت
تا قبل از این پیش خودم فکر می کردم که دلم می خواد مثل کوه محکم و قوی باشم اما حالا کم کم دارم می فهمم کوه نباشم بهتره چون بالاخره روزی شکسته می شم پس بهتره آب باشم تا به آرومی تو دل مردم نفوذ کنم .